حاجيه خانم علويه كرمانى

26

روزنامه سفر حج عتبات عاليات و دربار ناصرى

و آمد ايجاد كرده و مانع از ورود ايرانيان به عراق مىشوند . مسير رفتن از بغداد به سمت بعقوبه و از آنجا به قصر شيرين و سر پل ذهاب و آمدن به كرمانشاه است . مسيرى كه از صحنه و كرند و كنگاور رد شده در نهايت به قم مىرسد . نويسنده علويهء ما مصمم مىشود به تهران نزد آشنايان خود برود ، به همين دليل عازم تهران شده مسير معمول را كه به تازگى براى رفت‌وآمد ماشين هم آماده شده طى كرده در تهران به خانه غلامحسين خان و حشمت السلطنه كه از پيش و على القاعده در كرمان با آنان آشنايى داشته وارد مىشود . اقامت وى در تهران طولانى شده تا اوائل سال 1312 به درازا مىكشد . در اين مدت در كارهاى خانوادگى به ميزبانان كمك مىكند به حدى كه تقريبا عمده كارها به وى سپرده شده و بسيار خسته مىشود : « از وقتى كه من آمدم يك كار خودشان نمىكنند ، همه را واگذاردند به بنده . يك دقيقه آسودگى ندارم . مىگويند ما بلد نيستيم كارى بكنيم ، حالا خدا خواسته چنين مادرى براى ما رسانده . اگر يك چادر نماز چيت مىخواهند ببرند ، تا من نباشم نمىبرند . حضرت و الا هم تمام كارهاشان را گردن من گذارده . بينى [ و ] بين‌اللّه خسته شدم » . با اين حال ، از خدمتى كه آنان به وى كرده‌اند بسيار سپاسگزار است : « امروز كه چهارشنبه چهاردهم است ، به حالت خواب افتاده‌ام . سينه درد و تب . خر را مىبرند ، عروس بارش كنند . اگر چه التفات و مرحمت‌هاى حضرت و الا نه اينقدرها است كه به عقل درست بيايد . اگر صد سال خدمت اين خانواده را بكنم ، تلافى يك ساعت مرحمت‌هاى ايشان نمىشود » . روزهاى آخر وى اصرار در رفتن به كرمان دارد اما حضرت‌والا تعلل كرده و « هر اوقات كه مرا مىبينند ، دليل [ و ] برهان مىآورند كه بفرست بچه‌هايت را بياورند در طهران . امر شما بيشتر مىگذرد . من دعا كردم ، تو نمىروى كرمان . عبث خيال رفتن نكن » . در نهايت وسائل سفر وى براى رفتن به كرمان آماده شده از آنجا عازم قم شده و از مسير معمول ، از يزد به سمت كرمان مىرود . در اين مسير هم دشوارىهايى دارد كه يك نمونه‌اش در اين دو عبارت خلاصه مىشود : « خدا